بسیاری از واژه ها ، عبارات و جملات وجود دارند که اگر آن ها را از ابتدا به انتها بخوانیم و یا از انتها به ابتدا بخوانیم ، یکسان اند. به این گونه واژها ، عبارات و جملات ؛ واژها ، عبارات و جملات ِ خود برعکس یا متقارن می گوییم.
به واژه ها و عبارت زیر توجه کنید :
کمک
کتک
شوش
توت
داماد
شاباش
شکربترازوی وزارت برکش
به واژگان انگلیسی زیر نیز توجه کنید :
RADAR
ROTATOR
MADAM I'M ADAM
NO LEMONS, NO MELON
در تاریخ ها نیز ، روز هایی وجود دارند که خود برعکس اند ، مثلا ً بیست و یکم خرداد ِ 1230 :
یا بیست و یکم بهمن 1211 : 
حتی می توانیم ساعات را در این زیبایی شریک کنیم ، مثلا ً ساعت ِ نه و سی و سه دقیقه و دوازده ثانیه ی شب : 
، یا ساعت پنج و پنجاه ثانیه ی صبح : 
یا حتی یک روز مشخص از سال ، زمان مشخصی مثلا ً روز یازدهم مرداد 1363 ، ساعت پانزده و سی و شش دقیقه و سی و یک ثانیه : 
و اگر ماه ها را نیز دو رقمی بنویسیم ، تاریخ زیر خود برعکس است : 
شما نیز می توانید چنین روزهایی را بیابید ، شاید روز تولد شما چنین روزی باشد !!!
اکنون به اعداد خود برعکس می پردازیم :
به چهار توان ِ اول ِ عدد 11 توجه کنید :

یک عدد خودبرعکس می تواند عددی اول یا مرکب باشد. مثلا ً 151 یک عدد ِ اول ِ خودبرعکس است و 171 یک عدد مرکب خودبرعکس است ولی نکته جالب توجه این است که به جز عدد ِ 11 ، دیگر اعداد اول خودبرعکس ، تعداد ارقام فرد دارند.
چگونه می توان یک عدد خودبرعکس ساخت ؟
این کار بسیار ساده است و از هر عددی می توان عدد ِ خودبرعکس ساخت. عدد دلخواهی را انتخاب کنید و آن را با برعکسش جمع کنید. اگر حاصل جمع، عددی خودبرعکس بود کار تمام است وگرنه حاصل را نیز با برعکسش جمع کنید. با ادامه ی این روند ، سرانجام به عدد خودبرعکس خواهید رسید. بعضی اعداد خودبرعکس پس از یک مرحله به دست می آیند و برخی بیشتر. برای نمونه اگر عدد 23 را انتخاب کنیم پس از یک مرحله ، عدد خود برعکس به دست می آید : 23 + 32 = 55 .
با انتخاب عدد 75 ، پس از دو مرحله به عدد خودبرعکس می رسیم :

و با انتخاب 86 ، پس از 3 مرحله به عدد خودبرعکس می رسیم :

اگر 97 را انتخاب کنیم ، در 6 مرحله به عدد خودبرعکس می رسیم و برای عدد 98 ، 24 مرحله تا رسیدن فاصله است. اگر عدد 196 را انتخاب کنید ، با صبر و حوصله سرانجام به عدد خودبرعکس می رسید !!!!
چگونه به یک عدد می توان شکل هندسی داد ؟
اگرچه اعداد شکل هندسی ندارند، اما گاهی اوقات با قراردادن ِ نقطه به جای اعداد ، می توان به آن ها شکل هندسی منظمی نسبت داد.
چند نمونه از این اعداد و اشکال را ببینید :
اعداد مثلثی :




اعداد مربعی : ![]()



اعداد پنج ضلعی :



اعداد شش ضلعی : 


باید جالب توجه باشد اگر بتوانید رابطه ای بین این اعداد بیابید.
اگر این اعداد گوشه دارد را به ترتیب ِ زیر تغییر ِ شکل دهیم ، قادر خواهید بود بعضی از این ویژگی ها را پیدا کنید.
مثلا ً n-مین عدد مربعی با مجموع ِ n-مین و n-1 -مین عدد مثلثی برابر است. یا n-مین عدد پنج ضلعی با مجموع n-مین عدد مربعی و n-1-مین عدد مثلثی برابر است. اگر به شکل های زیر که تغییر یافته ی شکل های بالا هستند دقت کنید، رابطه های زیادی را می توانید بیابید یا کشف کنید !!!
اعداد پنج ضلعی : 



اعداد شش ضلعی : 



همچنین می توانیم اعداد مستطیلی با
عدد را معرفی کنیم مثلا ً

در اینجا روابطی را که شامل اعداد مستطیلی هستند را بیان می کنیم. گرچه این رابطه ها اثبات می شوند ولی شما برای اطمینان خاطر بایستی با چند مثال ، درستی هریک را تحقیق کنید.
1. یک عدد مستطیلی ، مجموع اعداد ِ زوج ِ متوالی است :

2. یک عدد مستطیلی ، دو برابر ِ عدد مثلثی است :

3. مجموع دو عدد مربعی ِ متوالی با مربع ِ عدد مستطیلی ِ بین آن ها ، یک مربع ِ کامل است :

4. مجموع دو عدد ِ مستطیلی ِ متوالی با دو برابر ِ عدد ِ مربعی ِ بین آن ها ، یک مربع کامل است :

5. مجموع ِ یک عدد ِ مستطیلی با عدد ِ مربعی ِ بعد از آن ، یک عدد ِ مثلثی است :

6. مجموع یک عدد ِ مربعی با عدد مستطیلی ِ بعد از آن ، یک عدد مثلثی است :

7. مجموع یک عدد با مربعش، یک عدد مستطیلی است :

شما نیز می توانید روابط دیگری را که بین دیگر اعداد ِ گوشه دار وجود دارد، کشف کنید.
در این قسمت یکی از پدیده هایی را که خارج از ویژگی های سیستم دهدهی اعداد رخ می دهد ، شرح می دهیم.
با اینکه محاسبات بسیاری نیاز نداریم ، نتیجه ی بدست آمده بسیار شگفت آور است. ما اصلا ً قصد نداریم یک موضوع کلی را اثبات کنیم ، اما خاطر نشان می کنیم که هنوز هیچ عددی که این فرایند را برهم زند، یافت نشده است. شاید این خود برای اینکه فکر کنیم این فرآیند برای تمام موارد درست است کافی باشد.
اگر دوست داشته باشید می توانید از ماشین حساب استفاده کنید و گرنه در تفریق استاد می شوید.
آنچه ما از شما می خواهیم این است :
1 . یک عدد 4 رقمی را که تمام ارقام آن یکسان نیستند، انتخاب کنید .
2 . ابتدا ارقام این عدد را به گونه ای جابجا کنید که بزرگترین عدد ممکن با همین ارقام به دست آید. آن را به خاطر بسپارید و دوباره این ارقام را به گونه ای که کوچکترین عدد ممکن با همین ارقام به دست آید، جابجا کنید. این عدد را نیز به خاطر داشته باشید.
3 . اکنون باید عدد کوچکتر را از عدد بزرگتر کم کنید.
4 . گام های 2 و 3 را تکرار کنید تا آنجا که متوجه شوید اتفاق خاصی، روند را برهم می زند و قبل از آنکه چیز غیر معمولی ندیدید از آن دست نکشید.
ممکن است پس از یک تفریق یا پس از چند تفریق سرانجام به عدد 6174 خواهید رسید و پس از آن شما در یک حلقه ی بی پایان گیر افتاده اید.
برای آنکه بهتر متوجه شوید ، اجازه دهید با عدد انتخابی 3203 شروع کنیم :
بزرگترین عددی که با ارقام 3203 می توان ساخت عدد 3320 است.
کوچکترین عددی که با ارقام 3203 می توان ساخت عدد 0233 است.
تفاضل این دو عدد برابر با 3087 خواهد بود و روند را برای 3087 ادامه می دهیم.
بزرگترین عددی که با ارقام 3087 می توان ساخت عدد 8730 است.
کوچکترین عددی که با ارقام 3087 می توان ساخت عدد 0378 است.
تفاضل این دو عدد برابر با 8352 خواهد بود و روند را برای 8352 ادامه می دهیم.
بزرگترین عددی که با ارقام 8352 می توان ساخت عدد 8532 است.
کوچکترین عددی که با ارقام 8352 می توان ساخت عدد 2358 است.
تفاضل این دو عدد برابر با 6174 خواهد بود . زین پس اگر روند را برای 6174 ادامه دهیم ، در تفاضل همواره همین عدد ظاهر خواهد شد.
بزرگترین عددی که با ارقام 6174 می توان ساخت عدد 7641 است.
کوچکترین عددی که با ارقام 6174 می توان ساخت عدد 1467 است ،
که تفاضل این دو عدد برابر با 6174 است و ما در یک چرخه ی بی پاین افتاده ایم.
آیا می توانید تصور کنید که یک عدد با مجموع مکعب های ارقامش برابر باشد ؟
چند لحظه ای تأمل کنید تا دقیقا ً بیان کنیم ماجرا چیست .
این یک پدیده ی غیر طبیعی است زیرا تنها برای 5 عدد برقرار است. این 5 عدد عبارتند از :

اگر به جز 5 عدد بالا عدد دیگری انتخاب کنید و مجموع مکعب های آن را به دست آورید، به عددی غیر از عدد انتخابی خود خواهید رسید. پس از آن اگر همین روند را برای عدد مجموع ِ به دست آمده، تکرار کنید؛ سرانجام به یکی از 5 عدد بالا خواهید رسید و یا در یک حلقه ی بی نهایت گرفتار خواهید شد.
به عدد انتخابی ما که عدد 169 است دقت کنید :

که 370یکی از 5 عدد بالاست.
اما اگر عدد 424 را انتخاب کنیم روند زیر را خواهیم داشت :

که در حلقه ی دو عددی 136 و 244 گیر می افتیم.
اما اگر عدد 352 را انتخاب کنیم :

در این حالت در یک حلقه ی 3 عددی گرفتار می شویم :

شاید فکر کنید آسانتر بود اگر به جای مکعب های ارقام، از مربع ( توان دوم ) های ارقام استفاده می کردیم. در این مورد هم متوجه شگفتب خواهید شد. اجازه دهید یک بار با عدد 123 امتحان کنیم :

عدد 89 که در مرحله ی پانزدهم به دست آمد، قبلا ً در مرحله ی هفتم نیز به دست آمده بود. این نشان می دهد که پس از این در یک دور قرار گرفته ایم. بنابراین اگر این روند را بیشتر ادامه دهیم، در یک حلقه ی تکراری خواهیم بود.
شاید علاقه مند باشید که توان های ارقام ِ دیگر اعداد را نیز آزمایش کنید و این نتیجه ی جالب را مشاهده کنید. با این آزمایشات می توانید به الگوی جالبی برسید که می تواند پایه ای برای تحقیقات بیشتر شما باشد.
|
در این بخش یک ویژگی ِ افسونگر را نشان خواهیم داد که رابطه ای بین اعداد ِ معینی است. قبل از اینکه وارد بحث شویم، تعریف
عدد 145 را در نظر بگیرید . فاکتوریل ِ تک تک ارقام ِ آن را محاسبه می کنیم و با هم جمع می زنیم ؛ فکر می کنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟ ببینید :
بله به همان عدد 145 رسیدیم. شگفت آور است!!!!.... آیا مایلید با عدد 40585 نیز امتحان کنیم ؟
شاید فکر کنید این روند برای همه ی اعداد درست است. اما این گونه نیست و خاطر نشان می کنیم که تنها تعداد معینی از اعداد هستند که با مجموع فاکتوریل ارقامشان برابرند.اگر شک دارید می توانیید با دیگر اعداد امتحان کنید. بیایید این قاعده را برای عدد 871 به کار ببریم :
مشاهده می کنید که مجموع فاکتوریل ارقام ِ عدد 871 با خودش برابر نیست. شاید شما قصد داشته باشید در همین مرحله متوقف شوید اما ما قصد داریم عدد انتخابی بعدی ما ، همین مجموع یعنی 45361 باشد و مجموع فاکتوریل ارقام آن را حساب می کنیم :
شگفت انگیز است که به عدد 871 رسیدیم. پس اگر دوباره تکرار کنیم در یک چرخه ی دو عضوی خواهیم بود. آیا با هر عددی که شروع کنیم می توانیم یک حلقه تشکیل دهیم؟ اگر با عدد 872 شروع کنیم خواهیم داشت :
پس مجددا ً در یک حلقه ی 2 عضوی قرار داریم. با عدد 169 روند زیر را خواهیم داشت :
در این حالت در یک چرخه ی 3 عددی گیر افتاده ایم. جدول زیر اعداد و چرخه های آن ها را نشان می دهد. خاطر نشان می کنیم که این 11 عدد، تنها اعدادی هستند که تا عدد 2000000 در این ویژگی صدق می کنند. اگر باور ندارید می توانید با چندین به جز اعداد جدول زیر، امتحان کنید :
| |||||
اینکه می گوییم
عددی گنگ است یعنی چه ؟ آیا به این معنی است که
قادر به صحبت نیست ؟ !!! مسلما ً این گونه نیست. در ریاضیات به اعدادی که گویا نباشند، اعداد گنگ ( اصم ) می گویند.
اعداد گویا چه نوع اعدادی هستند؟ آیا این اعداد نیز اعداد « سخن گو » هستند؟ خیر ؛ به عددی که بتوان آن را با یک کسر معمولی بیان کنیم ، یک « عدد گویا » می گوییم.
عددی گنگ است زیرا هیچ کسری به صورت
وجود ندارد که برابر با
باشد. اگر
را محاسبه کنیم خواهیم داشت :

( در پایان این قسمت اثبات خواهیم کرد که
عددی گنگ است. )
دقت کنید که در ارقام ِ
هیچ الگویی وجود ندارد و هیچ گروهی از ارقامش تکرار نمی شوند.
بنابراین این سوال پیش می آید که آیا همه ی اعداد گویا ، در نمایش اعشاری ، یک گروه از ارقامشان دوره ای هستند و تکرار می شوند؟
برای مشخص شدن مطلب ، اجازه دهید چند کسر را ارزیابی کنیم :

که این عدد را می توان به صورت
نوشت. که دارای یک گروه شش رقمی تکراری است یا به عبارتی دوره ی گردش ِ
، شش رقمی است و آن ارقامی که بالای آن ها خط کشیده ایم از ابتدای خط تا انتهای آن به ترتیب تکرار می شوند.
اما مقدار کسر ِ
را ببینید :

چنانچه ملاحظه نمودید ما این کسر را تا بیش از 100 رقم اعشار محاسبه نمودیم اما هیچ دوره ی گردشی مشاهده نمی کنیم. آیا می توانیم نتیجه بگیریم که
عددی گنگ است ؟ اگر چنین باشد که تعریف قبلی ما برای اعداد گنگ باطل می شود !!!...
آیا اگر مقدار
را کمی بیشتر محاسبه کنیم، اتفاق خاصی نخواهد افتاد؟ ببینیم اگر 10 رقم اعشار جلوتر رویم چه می شود :

به نظر می رسد یک الگوی تکراری شروع شود و آغاز آن 0091 باشد. محاسبات را بیشتر می کنیم( بیش از 200 رقم ) ، آیا حدس ما درست خواهد بود ؟ ببینید :

اگر محاسبات را تا 332 رقن اعشار ادامه دهیم ، الگو واضح خواهد شد :

پس می توانیم این محاسبات را متوقف کنیم و نتیجه بگیریم ( البته بدون اثبات) که « نمایش یک کسر معمولی به صورت عدد اعشاری ، همواره یک دوره ارقام چرخشی دارد. » البته بعضی از این کسر ها در این نمایش، دوره ی چرخش کوتاهی دارند : مثلا ً
دوره ی چرخش یک رقمی یا
یک دوره ی چرخشی 6 رقمی دارد و بعضی ها مانند
که دوره ی 108 رقمی دارد، دوره ی طولانی تری دارند.
این ، گواهی بر آن است که یک کسر دارای نمایش ِ اعشاری متناوب است ولی اعداد گنگ چنین نیستند.
اکنون ثابت می کنیم که
را نمی توان به صورت یک کسر نوشت که آن نتیجه خواهد داد
عددی گنگ است.
... « فرض کنیم
کسری با کوچکترین جملات است که در آن a و b هیچ مقسوم علیه مشترکی ندارند. فرض کنیم
. دو طرف تساوی را به توان 2 می رسانیم :
بنابراین
. یعنی
عددی زوج است . چون توان دوم هر عدد فرد، عددی فرد است پس چون
زوج است ، a نمی تواند عددی فرد باشد ؛ پس a زوج است و می توان فرض کرد a = 2k . بنابراین
که نشان می دهد
. پس
زوج است و b نیز زوج خواهد شد. پس در کل از اینکه
باشد ، به این نتیجه رسیدیم که a و b بایستی اعداد زوجی باشند که در این صورت a و b دارای حداقل یک مقسوم علیه مشترک ( یعنی 2 ) هستند که این نتیجه با فرض اولیه ی ما ( a و b هیچ مقسوم علیه مشترکی ندارند ) در تناقض است. بنابراین فرض اینکه
را بتوان به صورت یک کسر نوشت باطل است یعنی
عددی گنگ است . » ... .
شاید این اثبات برای شما اصرار آمیز و گیج کننده باشد اما با کمی دقت و پیگیری ِ گام به گام ِ آن ، به زیبایی این اثبات پی خواهید برد.
آیا می دانید چه اعدادی را می توانیم به صورت مجموع اعداد ِ طبیعی متوالی بنویسیم ؟
اگر نمی دانید این مطلب را پی گیرید تا ببینید چه اعدادی را می توانیم به صورت مجموع اعداد طبیعی متوالی بنویسیم.
از عدد 2 تا 40 شروع می کنیم و سعی خواهیم کرد برای هر کدام ، لیستی از اعداد ِ متوالی بیابیم که مجموع آن ها با عدد انتخاب شده برابر باشد.

نکته 1 : نمایش اعداد به صورت مجموع ِ اعدادِ متوالی ، یکتا نیست ؛ مثلا" 30 را به صورت های زیر می توان نمایش داد:
9+8+7+6=11+10+9=30
نکته 2 : یک بازرسی در اعداد بالا نشان می دهد : اعدادی را که به صورت توانی از 2 هستند، نمی توانیم به صورت مجموع اعداد متوالی بنویسیم . ( در پایان این قسمت ، این مطلب را اثبات می کنیم. )
نکته ی 2 حقیقت ِ جالبی است که توقع نمی رفت چنین باشد. همچنین با ساختن یک چنین لیستی از اعداد به صورت مجموع ِ اعداد ِ متوالی ، الگوهایی را مشاهده خواهیم کرد. یکی از این الگوهای واضح در مورد اعداد مثلثی است. n - مین عدد مثلثی ، مجموع n عدد ِ طبیعی نخست متوالی است. مثلا ً

یا این که n - مین مضرب از عدد 3 را که 3n می نامیم، همواره می توانیم به صورت مجموع ِِ n -مین عدد طبیعی و اعداد قبل و بعدش نمایش دهیم. یعنی
با کمی دقت شما نیز می توانید چنین الگو هایی را کشف کنید؛ زیرا که دیدن الگوهای اعداد و روابط بین آن ها یکی از جالب ترین بخش هاست.
اکنون ثابت می کنیم یک عدد را کِی می توانیم به صورت مجموع ِحداقلِ ِ دو عدد طبیعی و متوالی بنویسیم:
اگر a و b دو عدد طبیعی باشند که b از a بزرگتر است ، مجموع عددهای طبیعی متوالی بین a و b چه مقادیری می توانند باشند؟
با استفاده از فرمولِِِِ مجموع ِ یک سری عددی می توان این مقدار را به دست آورد ؛ که این مقدار برابر است با نصف حاصلضرب مجموع کران بالا و کران پایین در تعداد جملات.
بنابر این اگر مجموع اعداد طبیعی متوالی بین a و b را S بنامیم ، از فرمول زیر به دست می آید :

که در این حالت ، a جمله ی پایینی و b جمله ی بالایی و
تعداد جملات بین a و b است. ( ممکن است این سوء تفاهم پیش آید که با استفاده از قوانین جمع ، می توانیم پرانتزهای بین اعداد در فرمول بالا را حذف کنیم. با حذف این پرانتزها اعداد -1 و +1 و ... با هم ساده می شوند و تنها تعدادی a و تعدادی b باقی می ماند. برای جلوگیری از این گونه موارد بیان می کنیم که منظور از
، عدد طبیعی ِ بعد از a است و منظور از
نیز عدد طبیعی قبل از b است و ... . ممکن است در مکانی مثلا ً
و
با هم برابر شوند ( m و n عدد طبیعی هستند )، که در این حالت نیز تنها یکی از آن ها را وارد می کنیم. پس در حالت کلی منظور از مجموع بالا ، مجموع اعداد طبیعی بین a و b با احتساب خود a و b است و این اعداد بدون تکرار در نظر گرفته می شوند. ) .
پس

دو طرف تساوی را دو برابر می کنیم :

را x می نامیم و
را y . چون a و b اعداد طبیعی هستند و
، x و y نیز اعداد طبیعی اند. از آنجا که
عددی فرد است ، بنابراین یکی از x و y فرد است و دیگری زوج . ( دقت داریم که فقط مجموع ِ یک عدد فرد و یک عدد زوج ، عددی فرد است. )
اکنون تساوی 2S = xy و وضعیت های x و y ، دو حالت زیر را پیش روی ما قرار می دهد :
حالت اول : S توانی از 2 است :
فرض می کنیم
. بنا بر این
یا
. تنها حالتی ، که یک توان از 2 را می توانیم به صورت حاصلضرب یک عدد فرد در یک عدد زوج بنویسیم ، حالتی است که عدد فرد ، عدد 1 باشد. اگر x=1 باشد ، یعنی :

، در این صورت a , b نمی توانند اعداد طبیعی باشند ، زیرا مجموع هیچ دو عدد طبیعی ، برابر با 1 نیست.
و اگر y برابر با 1 باشد ، یعنی :
، پس باید
یا به عبارتی a و b با هم برابر باشند که این نیز اتفاق نمی افتد.
بنابراین در این حالت نمی توانیم S را به صورت مجموع ِ اعداد ِ متوالی بنویسیم.
حالت دوم : S توانی از 2 نیست :
فرض می کنیم
که m عدد فردی بزرگتر از 1 است. در این صورت
.
در این حالت می توانیم اعداد طبیعی a و b را طوری بیابیم که
باشد و
.
دقت داریم که دو عدد
و m برابر نیستند زیرا m فرد است و
زوج . بنابراین یکی از آنها بزرگتر از دیگری است. فرض کنیم x آن عدد ِ بزرگتر و y آن عدد ِ کوچکتر باشد. با این انتخاب جواب ِ a و b مشخص می شود زیرا از رابطه ی
مقدار b مشخص می شود
و از رابطه ی
مقدار a مشخص می شود
. همچنین
و بنابر این
.
بنابراین ، آن عدد طبیعی را می توانیم با مجموع ِ اعداد ِ طبیعی متوالی نمایش دهیم که توانی از 2 نباشد.
با این مطلب به پایان فصل اول در شگفتی ها و زیبایی های ریاضیات می رسیم.
در ریاضیات، تابع رابطه ای است که رابطه بین اعضای یک مجموعه را با اعضایی از مجموعه ای دیگر (شاید یک عضو از مجموعه) را بیان می کند. نظریه درباره تابع یک پایه اساسی برای خیلی از شاخه های ریاضی به حساب می آید.
مفاهیم تابع، نگاشت و تبدیل معمولاً مفاهیم مشابه ای هستند. عملکرد ها معمولاً دو به دو بین اعضای تابع وارد عمل می شوند.
تعریف:
تابع یک قاعده ای است که ورودیهایی را می گیرد و خروجیهایی را به ما پس می دهد. مثالهایی را ذکر می کنیم.
-
هر شخص دارای هشت رنگ مورد علاقه دارند (قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، بنفش، نیلی، صورتی) رنگ مورد علاقه یک تابع انسانی است. برای مثال علی رنگ قرمز را دوست دارد. در حالی که کیارش رنگ بنفش را دوست دارد.در اینجا، ورودی یک مشخص است ولی خروجی یکی از هشت رنگ است. باید به نکته توجه کرد که چند شخص می توانند یک رنگ را انتخاب کنند.
-
یک سنگ از طبقات مختلف یک ساختمان رها می شود. این سنگ در 2 ثانیه، 2 طبقه را پائین می رود و در 4 ثانیه، 8 طبقه را پایین می رود. در اینجا، طبقات به عنوان ورودی و تعداد ثانیه ها به عنوان خروجی به حساب می آیند.
قاعده تعریف یک تابع می تواند به وسیله یک فرمول، رابطه و یا یک جدول ساده که ورودیها و خروجیها را در برابر هم قرار می دهد، باشد.
در توابع، ورودیها به عنوان متغیر تابع و خروجیها به عنوان ارزش تابع شناخته می شوند.
یک نمونه از توابع، توابعی است که رابطه متغیر تابع با ارزش تابع به صورت یک فرمول بیان می شود. و ارزش تابع از جایگزین متغیر در فرمول بدست می آید.
به عنوان مثال تابع

بیان می کند که ارزش تابع برابر است با مربع هر عددی مانند x
|
تعریف روی مجموعه ها
یک تابع رابطهای منحصر به فرد است که یک عضو از مجموعه ای را با اعضای مجموعهای دیگر مرتبط میکند.
تمام روابط موجود بین دو مجموعه نمی تواند یک تابع باشد برای روشن شدن موضوع، مثالهایی در زیر ذکر می کنیم:
|
-
این رابطه یک تابع نیست چون در آن عنصر 3، با دو عنصر ارتباط دارد. که این با تعریف تابع متناقص است چون برای یک عنصر از مجموعه، دو عنصر در مجموعه موجود است
|
-
این رابطه یک تابع یک به یک است. چون به ازای هر x یک y وجود دارد
خواص توابع
توابع می توانند:
-
زوج یا فرد باشند.
-
پیوسته یا ناپیوسته باشند.
توابع چند متغیره:
یک تابع ممکن است بیشتر از یک متغیر داشته باشد برای مثال
یک تابع از f است که دارای سه پارامتر x,y,z است که یک ارزش را برای تابع تولید می کنند. از توابع چند متغیره می توان به قانون جاذبه نیوتن اشاره کرد که در آن دو جرم با متغیر
و
و نیز یک متغیر برای فاصله هر جرم به نام
در آن وجود دارد.

با مقدار دهی به سه پارامتر فوق مقدار تابع F محاسبه خواهد شد.
تاریخچه ی هندسه:
احتمالا بابلیان و مصریان کهن نخستین کسانی بودند که اصول هندسه را کشف کردند. در مصر هر سال رودخانه نیل طغیان میکرد و نواحی اطراف رودخانه را سیل فرا میگرفت. این رویداد تمام علایم مرزی میان املاک را از بین میبرد و لازم میشد دوباره هر کس زمین خود را اندازهگیری و مرزبندی کند. مصریان روش علامتگذاری زمینها با تیرک و طناب را ابداع کردند. آنها تیرکی را در نقطهای مناسب در زمین فرو میکردند و تیرک دیگری در جایی دیگر نصب میشد و دو تیرک با طنابی که مرز را مشخص میساخت به یکدیگر متصل میشدند. با دو تیرک دیگر زمین محصور شده و محلی برای کشت یا ساختمان سازی مشخص میشد.
در آغاز هندسه برپایه دانستههای تجربی پراکندهای در مورد طول و زاویه و مساحت و حجم قرار داشت که برای مساحی و ساختمان و نجوم و برخی صنایع دستی لازم میشد. بعضی از این دانستهها بسیار پیشرفته بودند مثلا هم مصریان و هم بابلیان قضیه فیثاغورث را ۱۵۰۰ سال قبل از فیثاغورث میشناختند.
یونانیان دانستههای هندسی را مدون کردند و بر پایهای استدلالی قراردادند. برای آنان هندسه مهمترین دانشها بود و موضوع آن را مفاهیم مجردی میدانستند که اشکال مادی فقط تقریبی از آن مفاهیم مجرد بود. در سال ۶۰۰ قبل از میلاد مسیح، یک آموزگار اهل ایونیا (که در روزگار ما بخشی از ترکیه بهشمار میرود) به نام طالس، چند گزاره یا قضیه هندسی را به صورت استدلالی ثابت کرد. او آغازگر هندسه ترسیمی بود. فیثاغورث که او نیز اهل ایونیا و احتمالا از شاگردان طالس بود توانست قضیهای را که بهنام او مشهور است اثبات کند. البته او واضع این قضیه نبود.
اما دانشمندی به نام اقلیدس که در اسکندریه زندگی میکرد، هندسه را به صورت یک علم بیان نمود. وی حدود سال ۳۰۰ پیش از میلاد مسیح، تمام نتایج هندسی را که تا آن زمان شناخته بود، گرد آورد و آنها را به طور منظم، در یک مجموعه ۱۳ جلدی قرار داد. این کتابها که اصول هندسه نام داشتند، به مدت ۲ هزار سال در سراسر دنیا برای مطالعه هندسه به کار میرفتند.
براساس این قوانین، هندسه اقلیدسی تکامل یافت. هر چه زمان میگذشت، شاخههای دیگری از هندسه توسط ریاضیدانان مختلف، توسعه مییافت. امروزه در بررسی علم هندسه انواع مختلف این علم را نظیر هندسه تحلیلی و مثلثات، هندسه غیر اقلیدسی و هندسه فضایی مطالعه میکنیم.
خدمت بزرگی که یونانیان در پیشرفت ریاضیات انجام دادند این بود که آنان احکام ریاضی را به جای تجربه بر استدلال منطقی استوار کردند. قبل از اقلیدس، فیثاغورث (572-500 ق.م) و زنون (490 ق.م.) نیز به پیشرفت علم ریاضی خدمت بسیار کرده بودند.
در قرن دوم قبل از میلاد ریاضیدانی به نام هیپارک، مثلثات را اختراع کرد. وی نخستین کسی بود که تقسیم بندی بابلیها را برای پیرامون دایره پذیرفت. به این معنی که دایره را به ۳۶۰ درجه و درجه را به ۶۰ دقیقه و دقیقه را به ۶۰ قسمت برابر تقسیم نمود و جدولی براساس شعاع دایره به دست آورد که وترهای بعضی قوسها را به دست میداد و این قدیمیترین جدول مثلثاتی است که تاکنون شناخته شده است.
بعد از آن دانشمندان هندی موجب پیشرفت علم ریاضی شدند. در سده پنجم میلادی آپاستامبا، در سده ششم، آریابهاتا، در سده هفتم، براهماگوپتا و در سده نهم، بهاسکارا در پیشرفت علم ریاضی بسیار مؤثر بودند.
تقسیم بندی هندسه
هنـدسه مقـدماتی به دو قسمت تقسیـم میگردد:
- هنـدسه مسطحه
- هندسه فضائی.
- هندسه خطی.
در هندسه مسطح، اشکالی مورد مطالعه قرار میگیرند که فقط دو بعد دارند، هندسه فضایی، مطالعه اشکال هندسی سه بعدی است. این بخش از هندسه در مورد اشکال سه بعدی چون مکعبها ،استوانه ها، مخروط ها، کرهها و غیره است.![]()
جبر از شاخه های اصلی علم ریاضیات است که تاریخی بیش از 3000 سال دارد.
این علم در طول تاریخ تحولات بسیاری داشته و در حال حاضر شامل شاخههای زیادی است.
تاریخچهی این علم به بیش از 3000 سال پیش در مصر و بابل برمیگردد که در آنجا در مورد حل برخی از معادلات خطی بحث شده است. در هند و یونان باستان نیز ، حدود یک قرن پیش از میلاد از روشهای هندسی برای حل برخی از معادلات جبری استفاده میگردیده است . در قرن اول میلادی نیز بحث در مورد برخی از معادلات جبری در آثار دیوفانتوس یونانی و برهماگوپتای هندی دیده می شود.
کتاب جبر و المقابله ی خوارزمی ، اولین اثر کلاسیک در جبر میباشد که که کلمهی جبر یا Algebra از آن آمده است. خیام دیگر ریاضیدان شهیر ایرانی است که در آثار خود جبر را از حساب تمییز داد و گامی بزرگ را در تجرید و پیشرفت این علم برداشت.
درقرن 16 میلادی ، روش حل معادلات درجه سوم توسط دلفرو (Scipione del Ferro) و معادلات درجه چهارم







